صفحات وبلاگ
» داستان
» مطالب آموزنده
» عکس های عاشقانه
» خوانندگان معروف
» بازیگران معروف ایرانی
» عکس های تاریخی محلات
» اس ام اس
» تصادفات وحشتناک
» عکس های دیدنی
» مطالب داغ
» موبایل
» جکستان و طنز
» عاشقانه

پسر محلاتی


پسر محلاتی

سلام! نظر یادتون نره

نمایش "باید زندگی شاید" __ کاری از گروه بیدل

از 1 تا 18 اسفند در سالن تجربه ی فرهنگسرای بهمن اجرا می شود.

این نمایش پیش از این موفق به دریافت جوایز نخست

باریگری مرد ، بازیگری زن ، کارگردانی و نویسندگی در

جشنواره استانی و همچنین بازیگر برتر مرد و زن در

جشنواره منطقه ای کشور شد.

نوشته شده در ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

"یک دامان ماه و ستاره"

نویسنده:امیر دژاکام                     کارگردان:میثم کرمی

زمان:ایام اربعین حسینی(23 دی الی 2 بهمن 1390)

مکان:سالن حضرت زینب (س)

نوشته شده در ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

باسلام خدمت همشهری عزیز/یه چیز مهم یادتون  رفته نماینده محلات تاحالا برای شهرچه کارکرده اصلا تا حالا توشهر دیدینش نه چون نیازی نداره بیاداون هیچی شهردار یافرماندارچی انهاهمنیازی نیست بیان میدونی چراخوب پشت میز نشستن وفقط ساعت کاری پرکردن که بهتره تا اینکه در سطح شهر دور بزنن ومشکلات شهررابه بینن وبامردم درمورد مشکلات شهر صحبت کنن/ خوب نیازی به این کار نیست باباهمه جای دنیا درخت میکارن محلات درخت رامیبرن /میگن محلات هلند ایران هست ولی بیشتربه خرابه های شام میخوره کجای دنیارادیدیتوسطح شهربجای یه منظره زیبا همه جه سطل زباله بزارن راستی لوله ابی که قرار بود بیاد محلات کجا رفت اون هیچی وزیربهداشت اومد محلات چی کارکرد هیچی میدونی چرا چون کسی نبود جلوی وزیر بهداشت بایسته وبگه حرف هات مزخرفه محلات هوا خوبه درست خوش اب وهواست درست شهر گل وگیاست درست ولی این دلیل برمریض نشدن کسی ونبود امکانات بهداشتی نیست چرا مانع ازساختن بیمارستان خصوصی نزدیک مدرسه منصوری میشن/حرف اخرچرا در محلات اشتغال زایی نمیشه محلات چی کم داره سرمایه تحصیل کرده یا پارتی /خیابون های محلات بشتر شبیه خط مقدمه سرجنگل دوتا چاله بزرگ داره ربروی پیتزا یل

..................................

سلام با تشکر ازشما دوست عزیز...مشکلات شهر محلات بسیار زیاد هست .پارک جنگلی منتهی به کتابخانه زباله دانی و محل گردش شبانه ی سگهای ولگرد چهرهای بسیار زشت وزننده دارد میدان استادیوم که با همفکری مهندسان ایتالیایی و ژاپنی با تلاش شبانه روزی به ثمر رسیده است سرچشمه محلات که چند اتاق معمولی برای مسافران عزیز ندارد.ابرسانی بسیار ضعیف .و مشکلات بسیار زیاد دیگر  که در شعن شهر گل ایران ومردم محلات نیست.
نوشته شده در ۸ دی ۱۳٩٠ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

باسلام خدمت همه ی شما همشهریان عزیز

 

قصد داریم مشکلات شهرستان محلات و کشور را در قالب

 

نمایشنامه و فیلمنامه تهیه کنیم و به اجرا درآوریم.لطفا نظر یا

 

 پیشنهادات خود را در از طریق تلفن همراه مدیر وبلاگ یا ایمیل

 

 و یا در قسمت نظرات همین پست در اختیار ما قرار دهید.

 

با تشکر

نوشته شده در ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

با سلام خدمت همه ی دوستان و همشهریان عزیز

این بار قصد دارم مشکلات شهرستان محلات را به صورت کلی و مهمترین مشکلات را بگم.

محلات یکی از شهرستان های استان مرکزی هست که یک شهر تاریخی به شمار می

رود.این شهر در حال حاظر به شهر گل و گیاه معروف است ولی در هیچ نقطه ای از این

شهردر هیچ فصل سال گل وگیاهی نمیبینیم.این شهر منابع سنگ فراوان و با ارزشی

دارد که صاحبان این معادن و مسئولین اصلا به فکر نسل آینده نیستند و به طور مداوم در

حال استخراج سنگ هستند. مرتب صحبت از بحران آب هست ولی وقتی که لوله های

فرسوده ی آب شهر می ترکد بعد از چند روز برای جلوگیری از آب اقدام میکنن.این شهر

جز سرچشمه دیگه کجارا داره واسه تفریح؟از بس رفتیم سرچشمه دیگه سرچشمه از

ما بدش میاد.نه سینما داره نه پارک.سینما داشت ولی الان خوابگاه دانشجویی هست

و فقط میخواستن به اسم سینما وام های زیادی که میدادنا بگیرین.دلمون به نمایش و

تئاتر شهر خوشه که اونم سالی2بار شایدنمایشی برای اجرا داشته باشن.البته حق

دارن که دیر به دیر اجرا کنن.چون سالن زینب که تنهاترین سالن نمایش شهر هست با

این که دولتی هستش کلی پول کرایه سالن میگیره و بچه های نمایش باید یه چیزی از

جیب بذارن.همه ی شهرهای استان فرهنگسرا داره ولی محلات 10ساله که میخوان

واسش فرهنگسرا بسازن و هنوز تکمیل نشده. میگن بودجه نیست.محلات 11تا مسجد

از میدان مصطفی خمینی به سمت بالا داره.هرکدوم از این مسجدها 100متر هم ازهم

فاصله ندارن.آخه چرا این همه مسجد میسازین؟بخدا مسجد هست نمازخون

نیست.مردما تشویق کنین به نمازجماعت نه اینکه هی مسجد بسازین.فکر کنم

مسئولین به نصفه کاره ساختن اماکن عمومی علاقه دارن.مصلی با هزینه 7میلیارد

نصفه کاره رها شد بعد رفتن سراغ مسجدالقائم اونجا هم 4 طبقه ساختن که خدا

میدونه میخوان چه کار کنن.به خدا اگه 500میلیون از این 7میلیاردا میدادین تا فرهنگسرا

تکمیل بشه ثواب داشت.اما آقایان راحت باشن مردم مهم نیستن.مکان تفریحی نیست

اونوقت میگن چرا جوونای شهر تو خیابون هستن.قیمت های خونه و اجاره خونه و مغازه

شده به نرخ تهران.اگه اینطوریه بریم تهران بهتره.خداراشکر کار هم که پیدا نمیشه.یه

چیزی هم بگم بد از بدتر.محلات تنها شهر استان بود که شهرداری و بیمارستان

داشت.الان این شهرداری با سابقه میدان های قشنگی تو شهر میسازه که شبیه بازی

فکریه.آقایون اگه واقعا هدفتون سرگرم کردن مردمه راه های بهتری هم هست.آبروی

شهرا بردین با این میدان های مسخره.امروز خیابونا را آسفالت میکنن فردا یادشون

میفته لوله آب نکشیدن و خراب میکنن.در مورد بیمارستان هم باید بگم که با اینکه

محلات تنها شهری بوده که بیمارستان داشته الان هنوز باید به خاطر نبود دکتر و ...

بدبختی بکشیم.

نوشته شده در ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

 

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

 

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

 

همه جا پر میشه از این که:

 

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

 

تو را عاشقانه می پرستم

 

مراقب خودت باش.

 

اما بین این همه پیام یکی تکون دهنده تره:

 

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!  

 

پس عشق و محبت را تقدیم آنکس که دوستش داریم کنیم

شاید که دیگر فردایی نباشد.

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

       چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

                                                         

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست



 

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

بوی عیدی .... بوی توپ... بوی کاغذ رنگی                         

                                                                                 

                بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو...                                  

                                                                       

                                       بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ.... 

                                                    

                                                   بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب....

          

                           با اینا زمستونا سر میکنم.              

                                      با اینا خستگیما در میکنم       

نوشته شده در ۱۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

خدمات کامپیوتری نیایش رایانه

 

به یک همکار خانم آشنا به کامپیوتر نیازمندیم.

 

آدرس: محلات - خیابان 15خرداد

 روبه روی چاپخانه انصاری

 

تلفن : 3240363 - 09193961045 - 09370670145

نوشته شده در ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

 

بازهم رویارویی استقلال و پرسپولیس

 

به نظر شما این بار کدام تیم برنده دربی خواهد بود؟

            

 آیا پرسپولیس خاطره شیرین 6تای ها را تکرار می کند؟

 

آیا حمید استیلی می تواند با محبوبیتش را با برد بدست بیاورد؟

 

آیا استقلال سومین برد پیاپی خود را جشن می گیرد؟

 

آیاپرویز مظلومی می تواند این بار مقابل پرسپولیس زخمی پیروز شود؟

 

 

همه چیز در روز جمعه معلوم می شود

نوشته شده در ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |
 

نوشته شده در ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

عروس متولد ۷۰ و داماد هم متولد ۶۸ !!! کدام گزینه صحیح

میباشد ؟!

الف) من و شما ترشیدیم رفت !

ب) اینا خاله بازی راه انداختن !

ج) عرضه ی شوهر کردن نداری پشت سر مردم حرف نزن !

د) توانا بود هر که دانا بود …. ز شوهر دل پیر برنا بود ! (یعنی این

عروس خانوم خیلی از تو دانا تر بوده که هیچ ، خیلی هم در

جذب شوهر تو این زمونه تواناتر بوده،)

نوشته شده در ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

 

میدان سرداران

اولین و عجیبترین میدان شهر و یا حتی کشور

میدان:

به بچه ملاتیه میگن  میدان چیست و مثال بزنید؟ میگه میدان یک سازه مهندسی به ارتفاع نیم متر و عرض یک متر و طول تقریبی دویست الی سیصدو پنجاه متر است که شهرداری ما آز آن برای پیچاندن مردم به دور خود و اسکول کردن اونا و خالی نبودن خیابان استفاده میکنه.مثل:

میدان امام حسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین سر دکتر صدر

میدان سردارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان بعثت

و میدان پشت فررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررمانداری

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

با عرض سلام

همشهریان عزیز شهرستان محلات

آیا تاکنون به این توجه کردید که شهرستان محلات با وجود این

همه منابع چرا تاکنون پیشرفت نکرده است؟

در صورت استقبال از این مطلب و ارسال نظرات شما عزیزان

دلیل پیشرفت نکردن شهر را با تمام اسناد و مدارک در اختیار

شما همشهریان میگذارم.

لطفا نظرات خود را به همراه دلایل عدم پیشرفت شهر در قسمت نظرات وبلاگ شرح دهید

نوشته شده در ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

نظرات جدید همشهریان عزیز محلاتی در مورد مشکلات شهرستان محلات

جداَ که باید به فکر مراکز بهداشتی و تفریحی و آموزشی در این شهر متمدن باشیم.

باغهای موجود در شهر را خراب نکنید و بجای آنها آپارتمان بسازید.

با این کار تمام مشکلات تهران را به این شهر وارد نکنید.

به مشکل کمبود آب شرب رسیدگی کنید.

مشکل بیکاری در این شهر جدی است. بجای ساخت مساجد فراوان ایجاد اشتغال کنیم.

نوشته شده در ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند

 
۱- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می

شدی‏، بلکه از تو خواهد پرسید که چند نفر را که وسیله نقلیه

نداشتند به مقصد رساندی؟

 
۲- خداوند از تو نخواهد پرسید زیر بنای خانه ات چند متر بود،

بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟


۳- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد

داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟


۴- خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر

بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟


۵- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،

بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

 
۶- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از

تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟

 
۷- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می

کردی،بلکه ازتو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتارکردی؟


۸- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از

تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

 
۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا ایقدر طول کشید تا به جست

و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه

های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.


۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای

دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای

دیگران در وجدان خوداحساس شرمندگی می کردی؟

نوشته شده در ٢٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی
با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف،
خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
 
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد
و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود
.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
 
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره
پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….
 
پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
 
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
 
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
 
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت،
 
فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید،
ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
 
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد،
صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
 
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
 
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
 
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی
که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
 
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
 
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد،
با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .
 
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
 
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
 
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت
و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه
محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
 
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت :
 
” آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان .
 
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
 
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش،
چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود :
 
 
من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .
 
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم،
نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت .
 
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.
نوشته شده در ٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

مراسم اردیبهشت تئاتر استان مرکزی در اراک برگزار شد

این مراسم در تاریخ ٢٩/٠٢/١٣٩٠ در فرهنگ سرای آئینه شهرستان اراک با ٢ساعت و ٣٠دقیقه تاخیر برگزار شد که این امر واقعا تاسف بار است چراکه در کشور ما تنها چیزی که مهم نیست وقت هست و وقت.هنرمندان اراکی در این مراسم مورد احترام خاصی قرار گرفتند ولی هنرمندان سایر شهرستان ها با رفتار سرد مسئولین مواجه شدند.

در طی مراسم سوابق نمایشی شهرستان ها در طول سال جاری به تصویر کشیده شد و در پایان از رئیس اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای مهدی ملک محمدی ، مسئول انجمن نمایش شهرستان محلات جناب آقای عباس حائری، و هنرمند فعال شهرستان جناب آقای میثم کرمی و هنرمند فعال و ویژه شهرستان جناب آقای عباس شانقی تقدیر به عمل آمد.

به امید موفقیت بیشتر پیشکسوتان هنر نمایش شهرستان محلات

 

نوشته شده در ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

نوشته شده در ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

 دیروز شیطان را دیدم !

در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود و فریب میفروخت .

مردم دورش جمع شده‌ بودند ،‌ هیاهو می‌کردند و هول میزدند و

بیشتر میخواستند .

توی بساطش همه چیز بود .

غرور ، حرص ،‌ دروغ ،‌ خیانت ،‌ جاه‌طلبی ...

هر کسی چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد .

بعضیها تکه‌ای از قلبشان را میدادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان

را ...

بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را ...

شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد ... حالم را به

هم میزد .

دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خواند . موذیانه خندید و گفت :

من کاری با کسی ندارم ، ‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و

آرام نجوا میکنم .

نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من

بخرد .

می‌بینی ! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم . آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌ : البته تو

با اینها فرق میکنی .

تو زیرکی و مومن . تو ایمان داری و ایمان ، آدم را نجات میدهد .

اینها ساده‌اند و گرسنه . به جای هر چیزی فریب میخورند .

از شیطان بدم می‌آمد . حرف‌هایش اما شیرین بود .

گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت .

ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای پر

از عبادت

افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود .

دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم .

با خودم گفتم : بگذار یک بار هم که شده کسی ، چیزی از

شیطان بدزدد .

بگذار یک بار هم او فریب بخورد .

به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم .

وی آن اما جز غرور چیزی نبود ...

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت .

فریب خورده بودم ...

دستم را روی قلبم گذاشتم ،‌نبود !

فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام .

تمام راه را دویدم . تمام راه لعنتش کردم . تمام راه خدا خدا

کردم .

میخواستم یقه نامردش را بگیرم ،‌ عبادت دروغی‌اش را توی

سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم .

به میدان رسیدم ، شیطان اما نبود ...

آنگاه همانجا نشستم و های های گریه کردم ...

اشک‌هایم که تمام شد ،‌ بلند شدم .

بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم ...

صدای قلبم بود ...

همانجا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه

قلبی که پیدا شده بود ...

 

                                                                                                                               

                                                                                                                                                   عرفان نظر آهاری

 

حرف آخر :

 

  خداوندا !

مگر نه ‌اینکه من نیز چون تو تنهایم ؟

پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان .

دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...

نوشته شده در ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

نمیخوام گله کنم، نمیخوام غر بزنم، نمیخوام ناراحتی کنم، نمیخوام بی تفاوت از زندگیم بگذرم، نمیتونم بی تفاوت باشم.

خسته ام، خسته ام!

از کوچیکی دلم خسته ام، از بی وفایی آدما خسته ام،از نامهربونی ها خسته ام، از این همه سؤال بی جواب خسته ام، از چشم های قرمز و پف آلود صبح ها خسته ام!

از زور خسته ام، از ظلم خسته ام، از جنگ خسته ام، از بی مهری خسته ام!

از بی هدفی خسته ام، از سردرگمی خسته ام، از بغض گلوم خسته ام، از ترس خسته ام، از حرف نزدن خسته ام، از غصه خوردن خسته ام!

من چه کرده ام که زندگی ام همچون کلافی سردر گم پیچیده است.

بی آنکه بدانم میچرخد،میبرد مرا از اینجا به دوردست ها و همچنان من سردرگمم!

گناه من بیش از خوردن میوه ممنوعه بود؟؟؟!!!

من از کلاف سردرگم ترم! می پیچم و نمیدانم باز میشوم یا پیچیده تر؟!!!!

نوشته شده در ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |
سلام ، من یکی از همشهریاتونم!لطفا از مشکلات شهر محلاتم توی وبلاکتون بنویسید تابقیه بدونن ما کجا زندگی میکنیم!ممنون!بای...!
نویسنده: غزال
این همه بودجه خرج مصلی شد و نیمه کاره رها شد.بهتر نبود با وجود این همه مسجد یه بیمارستان خوب تو شهر می ساختند.فردای قیامت  این مسئولین باید جواب ژس بدهند.
نویسنده: محلاتی
سلام
واقعیت تلخی و هیچکس نمی دونه چرا می خوان تو هرخیابونی یه مسجد بسازن درحالی که موقع نماز حتی مسجد های قدیمی  شهر هم پرنمیشن , و جوونای شهرمون که به جرات میتونم  بگم با استعدادن  بیکار بمونن  و سمت چیزایی برن که نباید...
واقعا تاسف باره
نویسنده: الهام
سلام !
از اینکه دغدغه فرهنگی داری خیلی خوشحالم.
ولی اگر اعتراض ف نقد یا ژیشنهاد داری باید یه کم دقت کنی و حرفی نزنی که به گونه ای متهم بشی
اینکه تو هر خیابون مسجد می سازند متولی خودش رو داره و اینکه سالن سینما نداریم هم متولی خودش!
شما بگید توسعه فرهنگی زیر ساخت اصلیش چه مواردیه؟ یکی از موارد ساخت مسجده ولی این کافی نیست  واگر ما سالن نمایش و ... می خوایم برای دانشجویان مهاجر نمی خوایم برای محلات می خوایم !
نویسنده: مریم
از مسئولین شهر درخواست میشود یه فکری به حال اعتیاد و بیکاری جوانان بکنن.اینهمه کارخونه داره اطراف منطقه درست میشه مثل فولاد غرب اسیا و کارخانه سیمان نیزار و ....که بین نیزار تا دلیجان درست شدند ببینید ایا محلاتی اونجا کار میکنه ؟...
نویسنده: همشهری شما
برو به فکر نون باش که خربزه ابه.باباجون دارند معادن سنگ شهرمون را با ساخت و پاخت با کارخونه دارها و.. به غارت میبرند  و ..شما تو فکر ...
نویسنده: معلم
تو شهر ما هیچکی نبود .کسی نبود. کی به کی بود. هر کی نبود.بی خیال: اگه دقت کرده باشید  هر کس سرش به تنش می ارزیده رفته بیرون محلات .تمام تحصیل کرده های درست و حسابی رفتند تهران و ...و همین میشه که به علت نبودن نفرات لایق افرادی .... تو شهر میشند همه کاره.کافیه یه سری به اداره جات شهر بزنید مثل شهرداری و ....اوج هنر شهرداری هم که شاهکار کشور به حساب میاد طرح میدان استادیوم و ورودی شهر  در قسمت روبروی مسجدالحسین است.طرح حوض سرچشمه هم به اون اضافه کنیم.
نویسنده: کارمند
محلاتیها فقط به فکر ساختن مسجد و روضه و.... هستند.دیگه کاری به  جوانان بیکار و عدم امکانات تفریحی و  محلهای غیر اخلاقی مثل رستورانهای جدید شهر ندارند.
نویسنده: محلاتی
چشم مسئولین شهر و کسانی که دم از اسلام و عدل و ... میزنند روشن
نویسنده: همشهری
ما تا زمانی که جزو استان مرکزی باشیم همینه.اراکیهای بی کلاس و فرهنگ چشم دیدن ما را ندارند
نویسنده: محلاتی در تهران
سلام وبت قشنگه  حرفاتم درست
به امید پیشرفت بیشتر شهرمون با کمک جوونای پرتلاش و دلسوزش
موفق باشیلبخندگل
نویسنده: س.ب
نوشته شده در ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

باسلام خدمت شما همشهریان عزیز محلاتی

با توجه به استقبال شما عزیزان از مطلب اخیر این وبلاگ در مورد مشکلات شهرستان محلات، تصمیم گرفتم بایاری شما بازهم از مشکلات شهر بنویسیم البته همگی میدونیم که مشکلات شهرمون حل نشدنی است ولی گفتنش ضرر نداره.هرچی دلتون میخواد بگید و در قسمت نظرات این یادداشت پیغام بگذارید تا به گوش مسئولین محترم شهرستان برسه و شاید یکی از این گوش ها شنوا باشد.

باتشکر

نوشته شده در ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

 

با بهار به خانه تو می آیم

با خوشه هایی از گندم سبز و سبدی پر از سیبهای سرخ محبت

می آیم تا دوباره « هفت سین » محبت را با تو بر سفره بچینیم

و سنبل دوستی را در گلدان همدلی بکاریم

می آیم تا دوباره باهم در کوچه باغهای آبادی     همراه با شکوفه ها سرود زندگی سر دهیم

می آیم با دستمالی از جنس ستاره              پر از بوی نان تازه پر از ریحان !

 

 

 

نوشته شده در ٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

با عرض سلام خدمت همشهریان و بازدیدکنندگان عزیز

یکی از همشهریان خواستار این بودند که از مشکلات شهرمون هم مطلبی

بگذارم.خب بالاخره هر شهری برای خودش هم مزایایی داره و هم معایبی.

شهر ما هم به شهردارالمومنین معروفه و هم به شهر گل و گیاه.شاید بهترین

مزایای این شهر همین دو موردباشه که به دلیل مهاجرت افراد غیربومی به این

شهر باعث شده که کم کم این مزایاهم کمرنگ بشوند.شهر ما به غیر از

سرچشمه، هیچ مکان تفریحی دیگه ای نداره، این سرچشمه هم که برای

همه ی محلاتی ها قدیمی شده.شهر به این کوچیکی هنرمندزیاد داره ولی

مکانی برای تمرین و اجرای نمایش و ... نداره.ما حتی یک سینما هم نداریم

و باید از دانشجوها و افراد مهاجر که میهمان شهرمون هستن مرتبآ سرکوفت

بشنویم.شهر به این کوچیکی تو هر خیابانش دارن یک مسجد می سازن، آخه

یکی نیست بگه زیاد مسجد ساختن بهتره یا اینکه به جای زیاد مسجد ساختن

هزینش را به چندتا فقیر بدیم، یا برای جوونای شهرمون کارآفرینی کنیم، بیکاری

وهزینه ی بالای مسکن تومحلات یک مشکل اساسی که امیدوارم این مشکلات

هرچه زودتر رفع بشه وشهرمون اون شهری بشه که دوست داریم.

((لطفا نظرات خود را درباره ی این مطلب در قسمت نظرات درج کنید))

(ضمنا می توانید مشکلات دیگر شهر محلات را نیز در این قسمت درج نمایید)

با تشکر

نوشته شده در ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

تا به حال شده که فقط ۵دقیقه به دوران کودکیتان فکر کنید؟

برخی از افراد اگر دوران کودکی خود را به یاد بیاورند

هرگز به پدر و مادر خود بی احترامی نمیکنند. می پرسید چرا!!!!!!! پس :

ادامه مطالب را بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

واگذاری پارک سرچشمه به بخش خصوصی

  پارک سرچشمه که از جاذبه های گردشگری محسوب می گردد،جهت توسعه و احیای بافت قدیمی برای مدت 5 سال به بخش خصوصی واگذار گردید.لذا در راستای این واگذاری،مدیریت جدید پارک ار کلیه علاقمندان و صاحب نظران دعوت به عمل می آورد، نظرات، طرح ها و پیشنهادات خود را در زمینه توسعه و بهره برداری مفیدتر از این پارک به دفتر مدیریت جدید واقع در پارک سرچشمه ارسال نمایند.

تلفن تماس:08663229490

نوشته شده در ۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

برای خواندن جملات فلسفی به

ادامه مطالب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢۳ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

طی مراسمی از قهرمانان جانباز و معلول مسابقات آسیایی گوانجو   بدونحضور قهرمانان محلاتی  با حضور مسوولین ورزشی استان مرکزی و خانواده های ورزشکاران در اراک تقدیر شد

 

در مسابقات بازیهای آسیایی گوانجو 'عیسی زیراهی'  از محلات در رشته والیبال نشسته، 'بهمن انصاری' ، 'فرزاد مهری' و 'هاشم رستگاری' در رشته فوتبال هفت نفره، مدال طلا را کسب کردند. 
همچنین 'جواد فلفلی'  از محلات در رشته فوتبال پنج نفره نابینایان مدال نقره را بدست آورد و 'مهین حسن آبادی' همراه تیم تیراندازی بانوان و 'کاظم یار محمدی' از محلات رشته فوتبال پنج نفره در این مسابقات حضور داشتند. 
در شانزدهمین دوره مسابقات آسیایی گوانجو نیز سه ورزشکار استان به مسابقات اعزام شدند که 'حسین عسگری' در رشته دوچرخه سواری مدال برنز و 'محمد صالحی' در رشته اسکیت مقام پنجم و یک مقام هفتم و 'امیر زرگری' در رشته دوچرخه سواری مقام پنجم را بدست آوردند.


نوشته شده در ۱٠ دی ۱۳۸٩ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |

اگر بالا نمی رویم لااقل سیبی باشیم که در افتادن اندیشه ای را بالا می برد...    (مهاتما گاندی)

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم
که سال ها به اجبار خواهیم خفت...(دکتر علی شریعتی)


ایمان همچونکودک یکساله ای استکه وقتی شما او را به هوا می اندازید
میخندد
چون میداند که شما او را خواهید گرفت.


روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره
نه به خاطر اینکه خداست
بلکه به خاطر اینکه دستتو بگیره...

نوشته شده در ۱٠ دی ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمد سلطان احمدی نظرات () |
 فال حافظ - قالب میهن بلاگ - قالب وبلاگ