http://shop.softgozar.com/probuy.php?bz=28246&id3=26659 http://www.20st.ir/marketing.php?wid=56080&Bname=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86+%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C#L5 پسر محلاتی

تاريخ : ٢٩ شهریور ۱۳۸٩ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

می گویند : که تنها یک دقیقه طول می کشد تا دوستی را پیدا کنید ،

یک ساعت طول می کشد تا از او قدردانی کنید ،

 اما یک عمر طول می کشد تا او را فراموش کنید.

*****************************************

ما آدما همیشه صداهای بلندو می شنویم؛

پررنگهارو می بینیم

و کارهای سختو دوست داریم

غافل از اینکه خوبها آسون میان؛

بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

*****************************************

گر آدمی شاد باشد

حتما کسانی را شاد نموده است

و اگر غمگین باشد،

کسی را غمگین کرده است    ( مولوی)



تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ | ۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

روزجمعه۲۶شهریورماه نمازگزاران محلاتی پس ازاقامه نمازجمعه اقدام به

برگزاری راهپیمایی برضدتوهین کنندگان به مقدس ترین کتاب آسمانی

نمودند.مردان وزنان مسلمان محلاتی ضمن محکوم کردن این اقدام جنون

آمیزاهانت کنندگان خواستاربرخورد شدیدوزارت امورخارجه ایران

شدند.راهپیمایان دراین راهپیمایی با سردادن شعارهایی ضدآمریکایی

واسراییلی خشم خودراازاین کار بیان داشتند.درپایان این مراسم نیزبیانیه سپاه

ناحیه محلات درمحکوم کردناین حرکت ناشایست قرائت شد. 



تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ | ۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

 

کنون رزم virus و رستم شنو             دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفدیارش یک disk  داد               بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این disk باشد یکی file ناب          که بگرفتم از site افراسیاب

   چنین گفت رستم به افراسیاب               که من گشنمه نون سنگگ بیار

     جوابش چنین داد خندان طرف             که من نون سنگگ ندارم به کف

تهمتن روان شد سوی خانه اش           شتابان به دیدار رایانه اش

         چو آمد به نزد mini tower اش         بزد ضربه بر دکمه ی power اش

         دگر صبرو آرام و طاقت نداشت            مر آن disk را در driver گذاشت

     نکرد هیچ صبر و نداشت هیچ لفت       یکی list از root دیسکت گرفت

     کز آن یک demo شد پیش از آن عیان   ابا فیلم و موزیک و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش کرد hung                  که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود           همی کرد hung و همان شد که بود

چو تهمینه فریاد رستم شنود                         بیامد که لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش                         وز آن disk و برنامه خشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش            یکی دیسک  bootable آورد به پیش

یکی toolkit اندر آن  disk بود                    بر آورد آنرا و اجرا نمود

همی گشت hard toolkit اندرش                  چو کودک که گردد پی مادرش

به نا گه یکی رمز virus یافت             پی حفظ امضای ایشان شتافت

چو virus را نیک بشناختش                         مر از byte آن گشت هشتاد bit

به خاک اندر افکند virus را                         تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه به شوهرش             که اینباره بگذشت از پل خرش

دگر باره تو حماقت مکن                             ز رایانه اصلاً تو صحبت مکن


 



تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون

زینخلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب

سرمی خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.

ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!! 

**************************************
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون. 

یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر

مورنینگ گود»! 

زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟ 

گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم

سلام» 




تاريخ : ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

با توجه به فرا رسیدن زمان کنکور کاردانی دانش آموزان داوطلب کنکور در این رشته باید

برای شرکت در آزمون به شهر اراک بروند.

واقعا که خیلی جالبه!آخه افرادی که در رشته ی فنی و حرفه ای درس خوندن چه گناهی

کردن که هم ظرفیت دانشگاه هاشون کمه و هم پیام نور نمیتونند شرکت کنند و هم

اینکه باید با خرج خودشون تا اراک برن و آزمون بدن.



تاريخ : ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

آموخته ام که . . .(درس زندگی)



آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که هیچ کس کامل نیست همانگونه که من کامل نیستم

آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد

آموخته ام که تنها با بخشیدن  دیگران می توانم به آرامش روحی برسم .

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند...



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

نیایش رایانه

 

خدمات کامپیوتری نیایش رایانه به منظور ارائه ی خدمات بهتر به

شهروندان و دانشجویان شهرستان محلات افتتاح شد.

 

نیایش رایانه آماده ی ارائه ی خدمات :

١-ارائه ی تحقیق و تایپ و رایت CD_DVD

٢-فتکوپی و پرینت با استفاده از دستگاه های پیشرفته و سریع

٣-نصب ویندوز و سرویس سیستم های اداری و خانگی (در محل کار و خانه)

۴-ترجمه متون انگلیسی و فارسی

۵-کتاب های آموزشی

۶-طراحی با powerpoint

٧-اسکن تصاویر

٨-میکس فیلم و عکس

٩-انجام پروژه های دانش آموزی و دانشجویی

١٠-ثبت نام های اینترنتی(خدمات اینترنتی)

١١-فروش و ارتقا سیستم

١٢-فروش نرم افزار و سخت افزا،بازی،کارتون،فلش مموری،اف ام پلیر ماشین،رم ریدرو...

با قیمت مناسب و مشتری پسند می باشد.

 

 

منتظر حضور گرم شما عزیزان می باشیم.

شماره ی تماس:                                                  شماره مغازه:    

 9193961045-09370670145                               08663240363

 

آدرس:جهارراه مخابرات-خیابان ١۵خرداد-روبه روی چاپخانه ی مهر انصاری



تاريخ : ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ | ٦:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

1- عمومی ترین نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.
3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.
4- کلمه «ماشین تحریر» (TYPEWRITER) طولانی ترین کلمه ای است که می توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.
5- چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.



ادامه مطلب
تاريخ : ٧ شهریور ۱۳۸٩ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

شب قدر شبى است که:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به کارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مبارکه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان که در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مبارکه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد که نزول [دفعى‏] قرآن در یک شب بوده است که از آن به شب مبارک تعبیر شده است. همچنین در سوره مبارکه قدر تصریح شده است که قرآن در شب قدر نازل شده است.



تاريخ : ٥ شهریور ۱۳۸٩ | ٩:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

در سهله وجمکران تورا میجویم!

عجل لولیک الفرج میگویم!

*****

بیا دو باره پاک کن زجاده ها غبار را

به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را!

تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کن زدل حدیث انتظار را!

*****

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفر تو لحظه افطار شویم

*****

دربزم ولا جام هدایت مهدیست

مقصود زنور بینهایت مهدیست

ثبت است که در جریده ی عالم قدس

گلواژه روشن هدایت مهدیست

*****

قطعه گمشده ای ازپرپرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

*****

دیداریار غائب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد.

*****

مولای من مهدی جان!

سوالی ساده دارم زحضورت

من آیا زنده ام وقت ظهورت؟

اگرتو آمدی من رفته بودم

اسیر ماه و سال و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در حضور تو بمیرم

*****

گفتم شبی به مهدی ازتو نگاه خواهم

گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

*****

عشق یعنی عشق یعنی انتظار

در فراق تک سواری بیقرار

عشق یعنی واهمه بی واهمه

خادم المهدی شدن بی خاتمه

*****

به خاک و خون نشسته ام در انتظار دیدنت

به انتظار لحظه ی شکفتن و رسیدنت

ظهور عاشقانه ات نیاز هر ترانه ای

برای گریه های من تو بهترین بهانه ای

*****

کوچه کوچه جست وجوخانه خانه درگذار

قلب ما آشفته است دربهار انتظار

آخرین گل مهمدیست این که میرسد ز راه

هم تبار نرگس است درتبسم بهار

آه میکشم تورا با تمام اتنظار

پرشکوفه کن مرا ای کرامت بهار

می رسد بهارومن بی شکوفه ام هنوز

آفتاب من بتاب مهربان من ببار

*****

آنچه تسکین خاطر جان است

نغمه روح بخش قرآن است

اوج پرواز در این صحیفه نور

وصف عشق امام جانان است

باظهور شکوه دین مهدی

باغ قرآن شکوفه باران است

*****

مهرکوی تو آمیخته در خلقت ما

عشق روی  تو سرشته است به آب وگل ما

نیست جز ذکر گل روی تو در محفل ما

نیست جز وصل تو چیز دگری حاصل ما

*****

خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم

هرشب سراغی ازگل نرگس بگیریم

از خم شراب سبزاشراقی بنوشیم

هرشب شرابی از غم قائم بنوشیم

*****

زعشق هرکه سرایدتوایی تمام توایی!

توروح مهری ومعنای غشق تام توایی!

کدام جمله توراشرح میتوان کردن!

توخودکتاب خودی بهترین کلام توایی!

*****

جمکران ای سرزمین رازها

مرکز امدادها اعجازها

از درودیوار آید بوی دوست

کشته ای آیینه دار روی دوست

*****

بیا که با همه کوله بار برخیزیم

به عزم بوسه به دست یار برخیزیم

غبار غربت پاییز را دوامی نیست

بیا به انتظار طلوع بهار برخیزیم

*****

کعبه بی نام و نشان میماند اگر زینب نبود

کربلاهم بی نشان میماند اگر زینب نبود

کاروان مهدویت در مسیر فتنه ها

بی امیر کاروان میماند اگر زینب نبود

***** 

 

تانام دوست میشنوم از زبان خویش

آینه پیش آرم و بوسم زبان خویش

نامش چو غیر میبرد ازهوش میروم

وای از دمی که خود شنوم از زبان خویش

من کمتر از آنم که بگویم ظهور کن

!خود صاحب زمانی و دانی زمان خویش

 

گواه حضورت تمام وجودم

فضا شد معطر زعطر سجودم

تو دریای آبی منم قطره هرگز

که بی تو ندارد بقایی وجودم.

*****



تاريخ : ۳ شهریور ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد سلطان احمدی

روزی ملانصرالدین در فصل تابستان به مسجد رفت و پس ار نماز

و استماع موعظه در گوشه ای از مسجد خوابید و کفشهای خود

را روی هم گذاشته زیر سرنهاد .همینکه به خواب رفت و سرش

از روی کفشها رد شده و به روی حصیر افتاد وکفشها از زیر

سرش خارج شدند. دزد آمد و کفشها رابرداشت و برد . وقتی ملا

بیدار شد و کفشها را ندید دانست مطلب ازچه قرار است .پس

برای فریب دادن و بهچنگ آوردن دزدتدبیری اندیشید و پیش

خودخیال کرد که لباس هایم را ازتنم بیرون میآورم و آنرا تانموده و

زیر سر میگذارم و خود را به خواب میزنم و سرم را از روی لباسها

پایین میاندازم دراین موقع دزد میآید و دست دراز میکند که ل

باسها را بیرد ومن مچ او را فورا میگیرم. و همین کار را کرداما از

قضا درخواب عمیقی فرورفت .وقتی ازخواب بیدار شد دید

لباسهارا هم برده اند.



  • نوراندیشان
  • قالب میهن بلاگ
  • کارت شارژ همراه اول
  • http://www.20st.ir/marketing.php?wid=56080&Bname=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86+%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C#L5